Maryam Namazie

Maryam Namazie is a political activist, campaigner and blogger

نه به عمامه و نه به تاج

از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵ موج تازه‌ای از اعتراضات سراسری در ایران گسترش یافته است. این موج که در آغاز با فروپاشی شدید اقتصادی در شکل سقوط ارزش پول، افزایش تند قیمت کمبود کالاهای اساسی، شعله‌ور شد، این اعتراضات همانند خیزش‌های پیشین، به بسرعت به تظاهراتهای ضدحکومت اسلامی بدل گردید. تورم، بیکاری و کمبودها که محصول فساد، انحصارهای امنیتی-دولتی و سرکوب که تنها شیوه حکمرانی‌اند. دولت نیز با همان روش آشنای خود به این اعتراضات پاسخ داده است: استفاده از نیروی مرگبار، بازداشت‌های گسترده، تهدید به محاکمه بازداشت‌شدگان به‌عنوان “ٌمحارب” و قطع سراسری اینترنت. این قطع ارتباطات تصادفی نیست؛ دقیقا برای جلوگیری از هماهنگی، پنهان‌سازی کشتارها و منزوی کردن مردم از یکدیگر، طراحی شده است، آن هم در حالی که سرکوب تشدید می‌شود.

ویدیویی تکان دهنده ای که در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود و گفته می‌شود متعلق به ۸ ژانویه است و در حیاط بیرونی مرکز پزشکی قانونی کهریزک ضبط شده ردیف‌هایی از پیکرها را نشان می‌دهد که خانواده‌ها در جست‌وجوی عزیزان ناپدیدشده خود هستند؛ و در تمام این مدت هم، کامیون‌ها پیکرهای بیشتری را می‌آورند.

بیش از دو هفته است که مردم در سراسر ایران همچنان به خیابان‌ها می‌آیند و پایان رژیم اسلامی را مطالبه می‌کنند. این اعتراضات ادامه خیزش ۲۰۲۲ پس از قتل مهسا ژینا امینی است؛ خیزشی که جامعه ایران را برای همیشه دگرگون کرد. زیر پا گذاشتن حجاب اجباری، تحقیر علنی اتوزیته روحانیت و عادی‌شدن مخالفت علنی با حکومت در فضای عمومی از دستاوردهای ماندگار این خیزش بود. اما انقلاب “ژن، ژیان، آزادی” یا “زن، زندگی، آزادی” هنوز انقلابی نیمه کاره است.

اگر شما بسیاری از رسانه‌های حاکم را دنبال کنید، چنین به نظر می‌رسد که “زن، زندگی، آزادی” جای خود را به “جاوید شاه” داده و مطالبات مادی برای جامعه‌ای بهتر با یک برندینگ و شوی و نمایشی پر هیاهو جایگزین شده است.

این الگو به طرز هراس‌انگیزی آشناست. در جریان انقلاب ۱۹۷۹ علیه سلطنت پهلوی، شعارهایی چون «استقلال، آزادی» به‌تدریج با «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» جایگزین شد و شعارهایی مانند “رهبر فقط روح الله” فراگیر و جایگزین شد. این حافظه انقلابی هم اکنون در حال بازنویسی شدن است.

امروز برخی رسانه‌ها، مانند ایران اینترنشنال، تا آنجا پیش رفته‌اند که خیزش ژینا را “انقلاب ملی ایران” نام‌گذاری کنند؛ اقدامی استراتژیک برای غیر سیاسی کردن و حذف محتوای فمینیستی، طبقاتی و انقلاب. بدین‌ترتیب وارث سلسله پهلوی، رضا پهلوی، با پشتیبانی اراذل فاشیستی‌اش که در اعتراضات خارج از کشور به مخالفان حمله می‌کنند و از ساواک دفاع می‌نمایند، به‌واسطه چهره‌هایی چون دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو تقویت می‌شود و به‌عنوان آلترناتیو عرضه می‌گردد.

این حرکت با هدفی کاملا مشخص انجام می شود: منحرف کردن فرایند انقلابی که ریشه‌ در مبارزه توده‌ای دارد به‌سوی بت‌سازی از یک رهبر و تمرکز قدرت از بالا. هول دادن انقلابی که زاده شجاعت و فداکاری است، به‌سوی یک چهره منفرد؛ منعطف و قابل‌قبول برای بلوک‌های قدرت جهانی و سرمایه هدایت می‌شود.

این صحنه، یادآور سال ۱۹۷۹ است.

در کنفرانس گوادلوپ همان سال، روسای دول آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان غربی به این نتیجه ‌ رسیدند که شاه دیگر قابل نجات نیست. آنان از فروپاشی دولت، نفوذ جنبش چپ و کنترل کارگری بر نفت و صنعت بشدت بیم داشتند و به‌دنبال طرحی ‌منطبق با استراتژی جنگ سرد بودند که اسلام‌گرایی را سدی در برابر کمونیسم می‌دید. در آن متنبود که شرایط انتقال خمینی به فرانسه و دسترسی گسترده او به رسانه‌های بین‌المللی فراهم کردند، انقلاب را به‌مثابه انتخابی دوقطبی صورت‌بندی کردند: شاه یا خمینی.

اکنون در سال ۲۰۲۶، این طرح بشکل هولناکی مشابه است: خامنه‌ای یا شاه. هدف، انتقال مشروعیت به بالا، کنار زدن “زن، زندگی، آزادی” و جلوگیری از هر گونه تلاش برای شکل دادن انقلابی جامعه از پایین است؛ جلوگیری‌ای از فرایندی انقلابی که نه‌تنها دست روحانیون حاکم، بلکه روابط اجتماعی سرکوبگر و اقتدارگرایانه مردسالار را تهدید کند.

اکنون پهلوی تقریبا در همه شبکه‌های ماهواره‌ای حاکم ظاهر می شود. شعارهای “جاوید شاه” بر تصاویری که از اعتراضات به ما نشان داده می‌شود غالب شده‌اند. شواهد فزاینده‌ای وجود دارد که بخشی از ویدیوهای که بوسیله شبکه های وابسته به‌طور وارانه ای دست‌کاری‌شده تا این روایت ساخته شده را تقویت کند؛ این در حقیقت نمونه به روز شده “مهندسی رضایت” است. تلاشی برای به شکست کشاندن هر گونه به تصویر کشیدن آینده دیگر و امکان تحولات اجتماعی سیاسی متفاوت. پهلوی به‌عنوان منجی معرفی می‌شود تا آینده قابل تصور محدود گردد. آینده‌ای که عمیقا زنانه است.

طبیعی است که در هر وضعیت انقلابی، طبقه حاکم تلاش می کند تا در حد امکان نتایج را از پیش شکل دهد تا کنترل ایدئولوژیک خود را بازگرداند و از رشد سازمان‌ها و رهبری‌های مستقل و رادیکال جلوگیری کند. بند زنان زندان اوین پر از چنین رهبری‌هایی است.

حمایت از پهلوی به‌عنوان “رهبر” دقیقا با همین هدف دنبال می شود. پیامی از اجتناب‌ناپذیری به زنان و مردمی می‌فرستد که جرئت کردند خواهان “زن، زندگی، آزادی” باشند: شما آزادی خواستید، سهم‌تان پسرِ یک دیکتاتور است. نتیجه از پیش تعیین شده؛ انتظارات‌تان را تعدیل کنید.

سرعت این تصویرسازی که نمایش اینگونه را جایگزین مبارزه سیاسی می‌کند شگفت‌آور است؛ عاملیت جمعی را از بین می برند و مردم را همانند یک کودک نیازمند هدایت پدرسالارانه‌ای به آنها حقنه می کنند.

دوقطبی دروغین خامنه‌ای/شاه برای خفه‌کردن تخیل انقلابی طراحی شده است. این‌گونه است که انقلاب‌ها از دورن تهی می‌شوند تا بازار طبق روال معمول ادامه یابد. در حالی که انقلاب با شجاعت و مبارزه توده‌ای فضا ها را می‌گشاید؛ رسانه‌ها و نخبگان گزینه‌ شده، اما، فضا ها را تنگ می‌کنند؛ رهبری تحمیل می‌شود؛ و نیروهای مردمی هم‌زمان جذب و خلع‌سلاح می‌گردند.

آماده کردن رضا پهلوی برای رهایی ایران نیست؛ او آماده مهار انقلاب است. انقلاب‌ها فقط با گلوله و باتوم شکست نمی‌خورند؛ با روایت‌های جعلی و آینده‌های از پیش تعیین ‌شده هم شکست می‌خورند. هنوز رژیم اسلامی سرنگون نشده، اما مطالبات اصلی انقلاب همین حالا به تعویق افتاده‌اند.

برای صاحبان قدرت، پادشاهی که مشروعیتش را نه از مردم بلکه از خاندان خود و تکیه بر دول خارجی استوار است، بسیار امن‌تر از “ژن، ژیان، آزادی” است، شعاری برآمده از مبارزه فمینیستی کُردی که به فریاد جمعی برای سازمان‌دهی جامعه حول آزادی زنان، برای بهبود مادی با قدرت جمعی. آپارتاید جنسی، از جمله حجاب در ایران، همچنین یک سیاست اقتصادی است: نیروی کار را منضبط می‌کند، ارزش کار زنان را پایین می‌آورد و مراقبت بی‌مزد و بازتولید اجتماعی را در شرایط بحران تضمین می‌نماید. از این‌رو، مطالبه آزادی زنان، مطالبه آزادی همگان است.

آین همان واقعیتی است که دوقطبی پهلوی / خامنه ای آن را بیان نمی کند. دوفطبی که برای جلوگیری از تثبیت بدیل‌های انقلابی تحمیل می‌شود. وقتی مردم بپذیرند که فقط یک آلترناتیو وجود دارد، انقلاب از پیش مهار شده است. وقتی رهبری تحمیل شود، سرکوب زنان، افراد ال‌جی‌بی‌تی، آزاداندیشان، چپ‌ها و کارگران می‌تواند به نام “امنیت دوران گذار” توجیه شود. انقلابی که قدرت را به چهره‌های مهندسی‌شده از بالا می‌سپارد، امیدها، مطالبات و آینده‌اش را دو دسته تقدیم کرده است. و این‌گونه است که انقلاب‌ها شکست می‌خورند.

چگونه می شود از انقلابمان، انقلاب “زن، زندگی و آزادی” دفاع کرد، زمانی که وقتی صاحبان قدرت مدعی‌اند که نتیجه انقلاب از پیش تعیین شده آیت؟

یکی از شیوای دفاعی ثابت شده، اصرار بر حداقل مطالبات غیرقابل‌مذاکره است: آزادی تشکل و حق اعتصاب؛ آزادی زندانیان سیاسی؛ لغو فوری اعدام و شکنجه؛ حقوق و برابری زنان و ال‌جی‌بی‌تی؛ لائیسیته؛ لغو قوانین و نهادهای مردسالارانه و سازمانهای مذهبی؛ برچیدن ارگان‌های قهری تحت نظارت مردمی؛ آزادی بیان و وجدان؛ حفاظت از بخش‌های استراتژیکی زندگی مردم‌ در برابر خصوصی‌سازی؛ کنترل قیمت و اجاره مسکن و اقلام ضروری حیات انسان ؛ تضمین دستمزد؛ بهداشت و حمایت‌های اجتماعی. (برای نمونه، منشور زن، زندگی، آزادی را ببینید.) تحقق این مطالبات مستلزم سازمان‌یابی از طریق مجامع محلی، کمیته‌های محل کار، هماهنگی اعتصابات و نمایندگان قابل‌عزلِ‌ است که ریشه‌ در و نتیجه بدست آمده در مبارزه سرنگونی دارد.

نیفتاده به دام کلاسیک که با شعار “اول انتخابات، بعد حقوق زنان و عدالت اجتماعی” از راه می رسد. بدون تضمین‌های الزام‌آور، از این رو است انتخابات به ابزاری و دامی برای بستن تغییر انقلابی بدل می‌شود، نه بیان اراده مردم.

انقلاب روژاوا، کردستان سوریه، درس‌های حیاتی برای مقاومت در برابر این دام ارائه می‌دهد. این انقلاب دقیقاً به این دلیل خطرناک تلقی شده که قدرت را به‌طور مادی حول زنان سازمان‌دهی کرده است که از طریق ساختارهای مستقل زنان، هم‌ریاستی، و سامانه‌های درهم‌تنیده دفاع و خودسازمان‌دهی.

در لحظات انقلابی، زنان به‌عنوان بدن‌های شجاع در خیابان ستوده می‌شوند؛ سرکوب‌شان به سوخت اخلاق بدل می‌گردد. اما وقتی نوبت به قدرت می‌رسد، اقتدار همواره مردانه می‌شود. برجسته‌سازی رضا پهلوی فقط حاصل نوستالژی توهم‌آمیز برای سلطنت نیست؛ درباره بازگرداندن اقتدار و اتوریته مردانه، نفی سیاست طبقاتی و سرکوب خودمختاری انقلابی زنان نیز است.

تاریخ تصادفی تکرار نمی‌شود. با مداخله تکرار می‌شود: با تغییر نام مبارزه‌ها، به تعویق انداختن هواست رهایی، و تحمیل تغییر رژیم از بالا.

“زن، زندگی، آزادی” چالشی جدی به شیوه سازمان‌یابی قدرت در ایران است—به نحوه انضباط نیروی کار، به چگونگی تحمیل بازتولید اجتماعی، و چالشی به ساختار اطاعت از طریق قانون مردسالارانه و خشونت. دقیقاً به همین دلیل است که با ناسیونالیسم “مرد، میهن، آبادی” با شاه و با فانتزی یک منجی جایگزین می‌شود. گذار از برنامه به شخصیت، از مطالبات به برندینگ، خنثی نیست؛ مکانیسمی است برای متوقف کردن یک انقلاب زن‌محور.

وظیفه تاریخی پیشِ روی ما نه انتخاب میان عمامه و تاج، بلکه جلوگیری از دفن انقلاب ژینا زیر “ناگزیر های” دروغین است. این انقلاب تنها زمانی زنده می‌ماند که از جوهرش دفاع شود: علیه شاهان، علیه روحانیان، علیه فرقه‌هایی چون سازمان مجاهدین خلق ایران، علیه آینده‌های مهندسی شده بوسیله رسانه‌ ها، و علیه هر مطالبه‌ای که از زنان و مردم می‌خواهد “برای نوبت‌شان را صبر کنند”. رهایی‌ای که بعدا بیاید وجود ندارد. آزادی‌ که از بالا نازل شود هیچ گاه وجود ندارد.

Comments

Leave a Reply

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.